سيد محمد باقر برقعى
398
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرغان حقگو نغمههاى حق سرودند * رندان تمامى عقلها از سر ربودند آغاز رندى اندر آن عالم نمودند * افلاكيان درهاى رحمت را گشودند هرجا درى غير از در او بود بستند * سرمست و شادان دور يكديگر نشستند خود را ز ميناى صفا مخمور كردند * بيگانه را از مجلس خود دور كردند چشم حسودان جهان را كور كردند * جمعى براى دفعشان مأمور كردند تا چشم بد را دور بنمايند مجلس * زيراكه از در مىرسد فرزند نرگس او پادشاه سربلند و سرفراز است * منبع حسن است او كانون ناز است او پاك فكر و پاكدل او پاكباز است * او قبلهى عشّاق هنگام نماز است او منبع فيّاض خلاق جهانست * فرزند زهرا مهدى صاحب زمانست او بردگان را عاقبت آزاد سازد * زير و زبر او كاخ استبداد سازد از ريشه ويران مركز بيداد سازد * اين خانهى ويرانه را آباد سازد با دست او نابودى ظلم و فساد است * او رهبر حق رهنماى عدل و داد است او دادرس او دادگر او دادخواه است * او مقتدا او پيشوا او پادشاه است او ياور درماندگان بىپناهست * روشنگر دنياى تاريك سياه است او دادرس بهر تمام شيعيانست * جسم است اين عالم ولى آن شاه جانست ما را به غير او نباشد پادشاهى * جز او نباشد مستمندان را پناهى باشد ز راه لطف و رحمت گاهگاهى * بر ما كند آن شاه مهرويان نگاهى تا از نگاهش عالم پرنور گردد * تاريكى ظلم و جنايت دور گردد